صد و سی‌اُم


که تمامِ من دوست دارد برسد به آن جایی که باید. که تمامِ من شب‌ها قبل از خواب، زیر لب زمزمه می‌کند آی وونت لت یو گِت می داون، بغض و هراسش را فرو می‌دهد و دلش به روزهایی که در راه‌اند روشن است. 
که تمامِ من می‌داند هر سلامی، دردی به همراه خواهد داشت...

۰ ۳

صد و بیست و نه‌اُم


انتظار داشتم اندکی بگویم و تو، همه مرا دریابی.

۰ ۴

صد و بیست و هشت‌اُم


آخ که فهمیده‌ام پرسیدنِ مداومِ سوالِ "پنج سالِ دیگر هم به اندازه امروز به آن اهمیت خواهی داد؟" می‌تواند مرا پرت کند به خودِ بهشت.

۰ ۳

صد و بیست و هفت‌اُم


خلاصه قبل از این که هیستریا مرا به فنا دهد، تابستانِ سالِ بعد باید از راه رسیده باشد.

۰ ۲

صد و بیست و شش‌اُم


حرفی، نگاهی، لیوانِ آبی، ولی باید قبول کنی که بعضی از بغض‌ها، فرودادنی نیستند. 

۰ ۳
Designed by: Erfan Powered by: Bayan Blog