صد و چهل و نه‌اُم


+ هی هر روز به خودم میگم تموم میشه. جلوی آینه وایمیسم، یه لبخند ملایم به خودم می‌زنم و میگم تموم میشه، صبور باش. همین‌طور خنثی و بی‌حس ادامه بده. بعد یهو می‌بینم یه شب، همه خنثی بودنا و سرکوب کردنام ته کشیدن. بعد با خودم فک می‌کنم چرا انگار هیچ‌وقت وجود نداشته، هیچ‌وقت اتفاق نیفتاده؟ بعد به اندازه غمِ همه آدمای دنیا غم می‌ریزه تو دلم، بغض و گریه هم که انتهای همیشگی این ماجرا. بعد به خودم میگم تموم میشه. خیلی زود تموم میشه.
۰ ۴
Designed by: Erfan Powered by: Bayan Blog