صد و سی و نه‌اُم


- هنوز هم فکر می‌کنم قرار است ننگ آن شکست مفتضحانه تا ابد گریبان‌گیرم باشد. اما عمیقا می‌دانم روزی از راه خواهد رسید که همه آن روزها کاملا فراموش شده باشند، حال من خوب شده باشد و برگشته باشم به خودم. تمام این‌ها را می‌دانم. ولی دانستن یک چیز است و باور کردن، چیز دیگر. هنوز به باور نرسیده‌ام که روزی فراموش می‌شود. مثل همه موقعیت‌های بدی که قبل‌ترها برایم پیش آمده و فراموش شده‌اند. شاید تفاوتش این است که این بار شکست سنگین‌تری بوده. شکست سنگین مبهمی که هنوز نمی‌دانی از چه کسی و در چه لحظه‌ای ضربه خورده‌ای. شاید تفاوت این بار با دفعات قبلی در شدت مفتضحانه بودن "همه چیز" است. همه چیز. 
- آن شب آرزو کردم کاش هیچ وقت به صرافت کار کردن نمی‌افتادم. هر چه بود الان زندگی‌ام آرام‌تر و بی‌دغدغه‌تر و بدون حس حماقت می‌گذشت. 
۰ ۲
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed by: Erfan Powered by: Bayan Blog