صد و نوزده‌اُم

توی تمام رگ‌هایت رسوخ کرده انگار. حسش می‌کنی، بغض می‌کنی، زیاد بغض می‌کنی، روبروی آینه می‌ایستی و به خودت می‌گویی باید برگردی به روزهایی که می‌توانستی با همه اتفاقات غیرمنتظره به بهترین شکل ممکن روبرو شوی، بغض می‌کنی، زیاد بغض می‌کنی، صبح‌ها زندگی‌ را دوست داری و عصرها مچاله می‌شوی از چیزی که به نظر بقیه فکر و خیال است و از نظر خودت، از دست دادن تمام چیزهایی که هیچ وقت نداشته‌ای.

+ هر روز، هزار بار تکرار می‌کنم، برگرد لعنتی، برگرد به خودت.
۰ ۳
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed by: Erfan Powered by: Bayan Blog