صد و شش اُم

گفتم با خودم قرار گذاشته ام یک هفته بدون موسیقی سر کنم. یک هفته تمام، بدون شنیدن حتی یک نت. خندید. گفت چه قرار مسخره ای. لبخند زدم. از آن ها که وقتی نمی دانید در مقابل درک نشدن رفتارهایتان چه بگویید می زنید. از آن لبخند هایی که از بس شبیه پوزخندند، در یک نیمرخ از صورت کش می آیند. نگفتم که دوست ندارم خاطرات این یک هفته، سال های بعد با شنیدنِ اتفاقیِ یک آهنگ خاص، جلوی چشمانم رژه بروند. نگفتم که دوست دارم هفت تا گرگ و میش شش و نیم صبح را با درخت های لخت خیابان و افسری که سر چهارراه می ایستد به یاد بیاورم. با صدای قدم هایم روی سنگفرش پیاده رو و سرمای استخوان سوزی که همیشه به جای لرز انداختن به تنم، اشک را میهمان چشم هایم می کند. نگفتم که حتی تصمیم گرفته ام بعد از این یک هفته، همه آهنگ های یک سال گذشته ام را دوباره گوش کنم، ده بار، صد بار، هزار بار، همه دوست داشتن ها، تنفر ها، ناراحتی ها، خوشحالی ها و حس های خنثی را تا به درد آمدن قلبم لمس کنم و بعد، همه این احساسات را بریزم دور. یک چیز خیلی مهم دیگر را هم نگفتم. این که حال آدم ها وقتی خوبِ خوب می شود که احساساتشان را تا عمیق ترین نقطه ادراک، دنبال کنند و بعد، همه را بفرستند به درک. بریزند توی سطل زباله های غیرقابل بازیافت ذهن و بشکن زنان، مسیر زندگی را ادامه دهند.

آن یک هفته گذشت و در همان هفت روز، من به اندازه یک سال بزرگ تر شدم، مچالگی را با تمام وجود حس کردم و بعد، شاید شکوفایی را. حالا توی موقعیتی هستم که از شادیِ بی اندازه ام یک دنیا متعجبم، اما هم چنان از درون مچاله ام و با همه وجود امیدوارم شرایطی که آگاهانه خودم را درگیرش کرده ام و لبخند گل و گشاد 24 ساعته ام بخاطر آن است، شبیه آرزوهای نوجوانی ام نباشد که پایان خوشی همراه با پوچی عمیق داشته اند.


+ وسط مچالگی ها و شادی های این روزام تو نوت گوشیم نوشتم: " خودت باش. وقتی از ته دل می خندی و میمیک صورت طرف تغییر می کنه از خنده هات خجالت نکش. و اگه کسی فکر بدی درموردت بکنه اصلا تقصیر تو نیست. اصلا!"

۲ ۸
• عالمه •
۳۰ بهمن ۲۱:۱۸
یکی از بدترین لحظه‌های دنیا همون وقتیه که کسی آدم رو درک نکنه. وقتی طرف درک نمی‌کنه یه سری کارا رو واسه اون انجام میدی. وقتی دوستت درک نمی‌کنه همه‌ی تلاش‌هات واسه اینه که داری براش مرام میذاری اما خب درک نمیکنن دیگه! :) 
(همون سکوت و لبخند تلخی که خودت گفتی)

پاسخ :

درسته، ولی اینجا من یه سری کارارو واسه خودم کردم و درک نشدم:)
یک آشنا
۳۰ بهمن ۱۳:۳۳
هم خوبه ، هم بده 
این که احساست آدم مشخص نیست !

پاسخ :

و این که نمیدونی چه اتفاقایی در انتظارته!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed by: Erfan Powered by: Bayan Blog