نود و نه اُم

+ الان دو هفته اس دارم تو دانشگاه دنبال یه جای دنج می گردم که هیشکی بلد نباشدش. یه جایی شبیه مخفیگاهایی که تو بچگیام داشتم. یه جایی مث خونه درختی پی پی جوراب بلند که با تام و انیکا می رفتن توش و لیموناد میخوردن. دارم دنبال یه جای دنج می گردم که وقتایی که بیکارم دست خودمُ بگیرم و برم بشینم اونجا و هیچ کس نباشه. هیچ کسُ نبینم. هیچ کس منُ نبینه. اون روز قبل میان ترمم رفتم پارک پشت دانشکده و چشام تبدیل شد به دو تا قلب گنده وقتی دیدم هیشکی اونجا نیست و روی زمین پرِ برگای زرد و نارنجیه. لم دادم روی نیمکت که شیر و کیکمُ بخورم که یه گربه گنده ی مشکی با سبیلای دراز از نا کجا پرید روم. قیافه منُ می تونید تصور کنید تو اون لحظه؟ 

+ خسته شدم از دانشگاه. جدی جدی خسته شدم:/

۲ ۸
رها مشق سکوت
۱۵ آذر ۱۱:۴۶
اوایلی که رفتیم دانشگاه، پشت محوطه دانشگاهمون یه فضای خالی بود که بعدها دانشکده ی جدیدی ساختن. اون موقع ها، قبل ساختن ساختمون جدیده، با یکی از دوستام، همیشه بدون اینکه کسی متوجه بشه، انگار که داریم به یه سرزمین ناشناخته قدم میذاریم، دور از نگاه همه، میرفتیم و اونجا مینشستیم و حرف میزدیم. فقط و فقط ما دوتا بودیم. بعدها اونجا تبدیل شد به خلوتگاه دختر و پسرهای دانشجوی عاشقی که خلوت من و دوستم رو بهم ریختن ;)

پاسخ :

کاش حداقل یه چنین جایی میتونستم پیدا کنم. مهم نبود ک بعدها ممکنه خلوتگاه عشاق دانشگاه بشه. حتا اگه چند روز هم بتونم برم اونجا، واسم کافیه:)
ارغوان ....
۱۴ آذر ۲۲:۴۶
این ترم خیلی کش اومد.اگر دست من بود الان چکش رو میکوبیدم رومیز و میگفتم ختم ترم رو اعلام میکنم.

پاسخ :

من که دارم جون میدم قشنگ:/ دارم زیر فشار امتحانا و پروژه ها و ارائه ها له میشم://
+ کاش دست تو بود:)):*
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed by: Erfan Powered by: Bayan Blog