نود و چهار اُم

غرق در خنده هایِ بی دلیلِ بی انتهای دیوانه وار از غمِ نبودنش. غرق در یادآوری واژه واژه نگاهش و اشک های بی صدایِ بی اختیار. غرق در سکوت و فریاد گوش خراش از درون. آن قدر غرق می شوم که نفسی برای ادامه نمی مانَد. مرگ می آید، دست هایم را می گیرد و با هم در ژرفای یادش محو می شویم. 

+ مرگ دوست دارد در زندگی بعدی ام یک ماهی باشم. یا یک پلانکتون. مرگ می داند اگر ماهی باشم، غرق نمی شوم و مهم تر از آن، کسی اشک هایم را نخواهد دید. 
+ Sadder Than You- Angus & Julia Stone
۱ ۵
شیکسون (^_^)
۲۴ آبان ۰۰:۴۶
چه غم انگیز... :(

پاسخ :

شاید!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed by: Erfan Powered by: Bayan Blog