نود و یک اُم


+ به جای کامل کردن پروژه ها و تمرین ها و درس خواندن برای کوییز ها و میان ترم های زودهنگام، من باید دقیقا این جا می بودم و همه این کتاب ها را می بلعیدم. با یک لیوانِ بزرگ چایِ ارل گری که بخارش بلند می شود و بیسکوییت شکلاتی.

۱۰ ۱۱
Lin ArcX
۰۴ بهمن ۰۰:۵۶
کار از بلعیدن گذشته.. حتی داشتن کتابخونه های صد برابر این هم نمی تونن طعم گَس زندگی هامونو لاپوشونی کنن. کتاب خوندن چیزی شبیه کشیدن علف می مونه.  میخونی که یادت بره حالتو. گذشته تو. میخونی... شاید خوب بشی.. شاید حس و حال ت جا بیاد.. اما هر صفحه ش بهت زخمهای عمیق تری میزنه. خسته ترت میکنه.اره.. کتاب شبیه علفه و ماها معتاد شیم. برای فراموش کردن خیلی چیزا..

پاسخ :

با تک تک جملات این کامنت موافقم. از ته دل. اعتقاد راسخ دارم بهشون اصن:)
حنا خانوم
۱۴ دی ۲۲:۲۴
اگه اینقدر مدرن نبود بهترم میشد :)

پاسخ :

اتفاقا زیادم مدرن نیس بنظرم!
حنا خانوم
۱۴ دی ۲۲:۲۳
من کاملا حسم با حس تو یکیه
تازه باید کنار تخت یه چراغ خواب کنفی باشه با لامپ نارنجی
کنف نور تند نارنجی رو بگیره و یه نور نارنجی ملایم بهت تحویل بده که فقط محدوده کتابتو روشنو کن
همه هم بیرون خواب خواب باشن
صدای جیرجیرک ها هم آروم از بیرون بیاد
بعد همش سارتر بخونی و کامو...  بل بخونی و هدایت...

پاسخ :

چه فضای دل انگیزی ساختی تو رویاهات ازش:)
فاطمه
۰۴ آذر ۱۹:۰۸

آدم کتاب می خونه که ازشون تو زندگی استفاده کنه. نه که بشینه بخونه و بخونه و بخونه آخرشم بمیره. هر یه ساعت چند ورق خوندن یه کتاب دیگه می تونه در مورد کوییزم به آدم حس خوبی بده.

باید رفت دید، دوست شد، نشست، برخاست و بین اینا کتاب خوند. نه که اونقدر بخونه که بمیره و دستاوردش چند فنجون چای و یه مشت بیسکوییت باشه.

پاسخ :

آدمی که کتاب می خونه محکومه ب یادگیری. حتی اگر هدفش هم یادگیری نباشه. چ برسه ب آدمی ک واقعا با هدف یادگیری داره کتاب می خونه. و فک می کنم غیر ممکنه آدمی مثل شما فک کنه ک "آدم کتاب می خونه ک ازشون تو زندگی استفاده کنه" و این رو ندونه و فک کنه ک دستاورد ی آدم دیگه (ک هیچ شناختی نسبت بهش نداره) از کتاب خوندن ی مشت بیسکوییته.
 ک اگه شما واقعن این رو نمیدونی و چنین تصوری نسبت ب دستاورد من از کتاب خوندن داری، بهت توصیه می کنم ک با خودت به صلح برسی. جدی:)
ارغوان
۰۴ آبان ۲۰:۴۳
چرا هیچکس جایی ک باید باشه نیست؟

پاسخ :

اگه بخوام بگم، یه زندگی طول میکشه تا تموم شه حرفام!
Mission Blue
۰۴ آبان ۱۷:۲۰
من با دیدن این عکس به تنها چیزی که می تونم فکر کنم اینه که احتمال این وجود داره که یه شب تمام این کتاب ها موقع خواب بیفتن رو سرم!
#پارانویا :دی

پاسخ :

خیلی خوب بود:دی
فآ --
۰۴ آبان ۱۳:۱۳
خوب عکسیه.. 

پاسخ :

خیلی!
یک آشنا
۰۴ آبان ۱۲:۵۹
اینجا و خیره به منظره بیرون

پاسخ :

:((
هولدن کالفیلد
۰۳ آبان ۰۱:۴۴
من ارل گری دوست ندارم :|
یه جوری گفتم انگار قراره من رو اون تخته باشم :))

پاسخ :

ارل گری عشق منه:))
مجسمه ی متحرک
۰۲ آبان ۲۳:۵۳
و من اینجا بدون تخت...

پاسخ :

:(
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed by: Erfan Powered by: Bayan Blog