هشتاد و هشت اُم

امروز روز آخر نمایش ماتریوشکا بود. از همان روزی که آگهی اش را دیدم دلم پر کشید برای دیدنش. و تمام این دو هفته گذشته به این فکر کردم که می توانم به او زنگ بزنم و بگویم: " میای با هم بریم ماتریوشکا ببینیم؟ " ولی نشد. بعد نشستم و همه قورباغه هایی را که این دو هفته قورت داده ام شمردم و دیدم تقریبا به ازای هر روز، یک قورباغه دارم. به جز امروز. به جز آخرین جمعه ای که می شد برویم توی جمع تماشاگران ماتریوشکا بنشینیم، نمایش را ببینیم و بعد خداحافظی کنیم و برویم توی جلد آدم هایی که انگار هیچ وقت توی عمرشان همدیگر را ندیده اند.

می شد! ولی خب، همیشه هم نمی توان همه قورباغه ها را قورت داد. به جایش دقیقا ساعتی که ماتریوشکا شروع می شد، من از خستگی و سر درد ناشی از کار کردن تقریبا شبانه روزی (!) با لپ تاپ، خوابم برده بود و خواب دیدم که گوشه ای نشسته ام و برای خودم دف می زنم و لبخند بابا را از جای نامعلومی حس می کنم. حتی چند روز پیش هم دیدم که دوباره انگشت هایم شبیه سال های دوری که انگار هیچ وقت واقعیت نداشته اند روی پرده های ساز بازی می کنند و غرق لذتم. یادآوری همه آن روزها باعث شد تا یقین داشته باشم که قورت دادن همه قورباغه های قبلی به قورباغه آخر می ارزیده...


+ متن برای یه هفته پیشه. آره! یه هفته وقت لازم داشتم تا مطمئن شم واقعن می خوام برگردم اینجا یا نه!

۴ ۴
ارغوان ....
۲۵ مهر ۲۱:۵۲
خوش اومدی

پاسخ :

مرسی رفیق✋
• عالمه •
۲۵ مهر ۱۴:۴۲
ولکام بک! ^__^

پاسخ :

تنکیو^_____^
Mission Blue
۲۳ مهر ۲۰:۲۹
سلاااام:))
خوش اومدی:)


پاسخ :

سلااام:)
مرسی:))
بهار پاتریکیان D:
۲۳ مهر ۱۹:۰۲
آقاااا خوش برگشتی :))

پاسخ :

مرسیییی:)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed by: Erfan Powered by: Bayan Blog