64th

دخترک به خودش قول داده بود به تلافی تمامِ "نرسیدن" هایِ یک سالِ گذشته، در هفته آخرِ بیست سالگی اش، زندگی را لمس کند. دست به قلم شود و پس از مدت های مدیدی، هزاران واژه یِ دفن شده گوشه ذهنش را روی کاغذ بیاورد. ساعتی از بند کتاب هایش رها شود و به دور از هذیان نوشت های گوگول و عاشقانه های مارکز و حسرت نوشت های هرمان، به دور از همه جملاتی که به وجدش می آورند و برانگیخته اش می کنند، به جملاتی که خودش باید بنویسد فکر کند. به آدم هایی فکر کند که باید در سالِ جدیدِ زندگی اش بیشتر دوستشان داشته باشد، به کارهایی که باید انجامشان دهد، به آرزوهایی که باید تا اردی بهشت سال بعد، از صفحه آخرِ تقویمِ 95 خط خورده باشند. به خودش قول داده بود صبحِ دوشنبه که پرده ها را کنار می زند و هجومِ نورِ صبحگاهی را میهمان خانه می کند و به میشا کوچولویِ سبزِ شفافش آب می دهد، از او بپرسد: بهترین کادوی تولد بیست سالگی چه می تواند باشد؟

دخترک به خودش قول داده بود در هفته آخر بیست سالگی اش، زندگی را حس کند. بی خوابی ها و امتحان هایِ سختِ متوالی اش را با بی خیالی پشتِ سر بگذارد، راهروهای نمایشگاه کتاب را با لبخند و شادی گز کند و دو ساعت تمام پای قصه خوانی میکائیل شهرستانی بنشیند، حتی اگر در انتهای داستان، نتواند جلوی سرازیر شدن بی اراده اشک هایش را بگیرد.

دخترک، با خودش فکر می کرد شاید بهترین کادوی تولد بیست سالگی، برای آدمی که هفته هاست زندگی اش، "مثل زندگی ماهی ها زیر آب، و مثل خنده ای بی دلیل"، بدون هیجان بوده، همین زنده کردنِ حسِ لذت بخشِ زنده بودن باشد!

 

+ جمله خمیده یِ ضخیمِ خط آخر، جمله ای ست از کتاب بی نظیر یودیت هرمان، به نام "آن سوی رودخانه ادر" :)

 + Not About the Angels - Birdy

۲ ۱
الهه سالاری
۱۴ خرداد ۱۰:۴۲
تولد گذشته ات مبارک باشه عزیزم

پاسخ :

مرسی:)
یک آشنا
۰۸ خرداد ۱۱:۳۵
چقدر زیبا به 20 سالگی نگاه کردید 
چه آرزو های خوبی برای دهه دوم زندگی 
زندگی رو دیوانگی باید :)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed by: Erfan Powered by: Bayan Blog