40th

وسط امتحانی که در بیست و چهار ساعت قبلش فقط دو ساعت خوابیده بودم و سه ساعت قبلش یک  برگه امتحانی دیگر با کلی محاسبات کسل کننده تحویل داده بودم، به این فکر می کردم که چرا اسم کتابی که در ترنجستان دیدم و خواستم برایش بخرم را فراموش کرده ام. زل زده بودم به فرمول های تحلیل دوپونت و هی اتودم را روی گونه ام می زدم که شاید اسم کتاب را به یاد بیاورم. به محض این که مراقب از کلاس بیرون رفت یک نفر سوت زد، یک نفر با صدای نسبتن بلندی گفت که برگه اش خالی است و از پشت سری اش تقلب خواست، دختری که روبروی من نشسته بود برگه تقلبش را داد به بغل دستی اش و همه تمرکز من به باد رفت. فاکینگ چیتز. هیچ وقت حواسشان به تمرکز بقیه نیست.


+ لینک آهنگ پست قبل اصلاح شد:)

۶ ۰
یک آشنا
۱۹ دی ۱۴:۰۸
والا من اگر چیزی رو فراموش کنم با فکر کردن به یاد نمی آرم ، اما با کوبیدن سر به دیوار چرا ، به یاد می آرم 
+ خوب مراقب رو تحویل 27 نفر میدادید ؟:)

پاسخ :

باید همین کارو می کردم! مراقب و تحویل اون بیست  هفتا می دادم:)))
یک آشنا
۱۸ دی ۱۷:۲۱
آخه مگه میشه آدم اسم کتاب رو فراموش کنه 
+ والا واقعا بعضی ها مراعات حال دیگران رو نمیکنن ، من بودم ، همه رو تحویل مراقب میدادم :))

پاسخ :

دو خط اول رو دقیق خوندید؟ اگه شما تو اون شرایط بودید اسم کتاب یادتون میومد؟:))))
+ نمیشد از یه کلاس 30 نفره 27 نفرشون رو تحویل مراقب داد!
هولدن کالفیلد
۱۷ دی ۲۱:۰۴
حالا اسم کتابه چی بود؟ :|

پاسخ :

یادم نیومد آخرش :/
الهه سالاری
۱۷ دی ۲۰:۱۵
ههههه
دم شما گرم

پاسخ :

:)))
witch Aura
۱۷ دی ۱۶:۵۲
من هنگیم به جایی رسیده بود که دیروز رمز وبلاگم رو فراموش کرده بودم!
تصور کن!

پاسخ :

واو:)))
ارغوان ....
۱۷ دی ۱۶:۳۹
نچ نچ اصلا از این آدمایی که حواسشون به حواس  ما نیست خوشم نمیاد:))

پاسخ :

اصلنننن ازشون خوشم نمیاد:))))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed by: Erfan Powered by: Bayan Blog